Cercis s.
banner
cercis.bsky.social
Cercis s.
@cercis.bsky.social
زنی ساکت با پیشبند آبی که درهای گنجه‌ها را قفل می‌کند.
Reposted by Cercis s.
قطعی اینترنت، وصلی اینترنت، قطع و وصل اینترنت، هر کدوم یه‌جور روانمو گایید.
January 26, 2026 at 2:09 PM
سه هفته ست هیچ موسیقی نتونسته‌م گوش کنم. فکر کردم اینترنت‌دار که شدم سرودهای ۱۴۰۱ رو بجورم لااقل اونا رو گوش کنم. الان سرود زن یراحی تو گوشم بود، جناب گفت نمچیچی بمان و پس بگیر و یکبند دارم فکر می‌کنم داداش دلت خوشه جدی، دیگه عن موند که پس بگیریم؟
January 26, 2026 at 11:47 AM
احساس می‌کنم هر دفعه که اینترنتم وصل می‌شه باید این‌جا لاگ بندازم. عجالتن حالم خیلی خیلی بده. خدانگهدار.
January 26, 2026 at 5:13 AM
ببخشید‌ من خیلی حالم بد شد پامو گذاشتم در اینترنت. تا اطلاع ثانوی خدافظ.
January 22, 2026 at 9:48 AM
جهانِ خارج از خونه -و به تبعش، بلکه حتا بدتر از اون، جهان اینترنت- غریبه و وحشتناکه و نمی‌دونم این یکی تروما رو چطور حل کنم با خودم. قشنگ شدم شبیه اون فیلمه که بچه‌هه کل عمرش تو یه اتاق بود.
سلام.
January 22, 2026 at 9:39 AM
جدی دیگه کار کردن در این طویله رو نمت.
January 6, 2026 at 4:57 AM
هربار مدیر بزرگ درباره‌ی این حرف می‌زنه که «بچه‌های ما مهم‌تر از همه‌چی یاد می‌گیرن مشکلاتشونو با حرف زدن حل کنن» یه سکته‌ی قلبی رد می‌کنم جدی. کسکش تو اول مربی‌هات هرچی میان مشکلاتشون با تو رو با حرف زدن حل کنن یه مونولوگ حسین کرد شبستری ردیف نکن، لازم نکرده پز توله‌های confrontational مجموعه‌تون رو بدی.
January 5, 2026 at 1:04 PM
Reposted by Cercis s.
من تهرانم ولی چیزی از اعتراض‌ها ندیدم. در محدودهٔ رفت‌وآمد من همه‌چیز عادیه. به رسانه‌ها هم عموماً بی‌اعتمادم. در نتیجه، به خودم اجازه نمی‌دم درباره‌ش قاطع حرف بزنم، چون واقعاً کم می‌دونم. بعد سلحشورانِ جبههٔ ریتوییت از هزاران کیلومتر اون‌ورتر فاز تحلیلگر اعظم ورداشتن. به قول سانسا استارک، uncle, please sit.
December 30, 2025 at 9:31 AM
Reposted by Cercis s.
عذر می‌خوام من دیگه از تظاهرات و اعتراض به هیجان نمی‌آم. مضطرب و پنیکی می‌شم.
December 29, 2025 at 4:50 PM
یک ماه پیش همین این‌موقعا رو مبل لش کرده‌بودم استرنجر تینگز می‌دیدم که خواهرم زنگ زد بیا پایین. رو پیژامه‌م کت پوشیدم سه طبقه پله‌ی پیچ‌پیچی رو نمی‌دونم چطوری دویدم تا دم در. از تاکسی پیاده شد اومد سمت ما، اول این پسر رو بغل کرد. تا برسیم بالا شیش بار دیگه بغلش کردم. تا میومد نفس بکشه دوباره بغل. هزار بار.
December 29, 2025 at 12:09 PM
Reposted by Cercis s.
امروز ویدا رفت روی اون سکو
December 27, 2025 at 11:06 AM
بهترین فیلم کریسمسی دنیا تا ابد in bruges ه واسه‌م. هر سال باید بازبینی کنمش.
December 27, 2025 at 5:42 AM
این Dungeon Crawler Carl رو هم خیلی می‌پسندم. قشنگ محتوای سبک و تفریحی که آدمِ خسته‌ی بی‌حواس رو زردی-تو-از-من می‌کنه و سرحال میاره.
December 20, 2025 at 5:59 PM
به عنوان کسی که نه یک، بلکه دوتا نسخه‌ی واینیل نو و سوزن‌نخورده از Grace جف باکلی داره (و یک نسخه‌ی کاست، و مقدار خوبی فایل صوتی) عرض می‌کنم که too young to hold on, too old to just break free and run.
December 20, 2025 at 12:40 PM
از یکشنبه‌ی پیش تا همین لحظه عینهو اسب عصاری کار کردم و هر لحظه ممکنه گواش و چسب چوب از گوشام بریزه بیرون و از کمردرد دارم رنده می‌شم، و هنوز (بله هنوز) نصف کارهای نمایشگاه یلدای توله‌هام مونده.
لیترالی هر سال همینه و نمی‌دونم چگونه زندگی‌م این شکلی شده. خداوندگارا.
December 15, 2025 at 12:54 PM
آلبوم عکس‌های یلدای سال‌های قبل هنرکده رو یافتیم و اشکی شدم راستش یه خرده. دیدن بچه‌های موردعلاقه‌م که در سه چهار سالگی، وسط اولین خاطره‌هایی که ازشون داشته‌م، فریز شده‌ن تقریبن چهل‌وسه حس مختلف رو ریخت تو دلم.
December 14, 2025 at 12:46 PM
به طرز جالبی خوش‌فاز بودم امروز.
گمونم زندگی انسان‌های غیربداخلاق همه‌ش همین‌جوریه.
چه جالب.
December 13, 2025 at 1:51 PM
Reposted by Cercis s.
“I was just following otters.”
really went dark for the sequel
November 28, 2025 at 9:09 PM
انقد از این پسره تامینو خوشم اومده که ممکنه این flow over the gloom که می‌گه رو همه‌جا بنویسم. یعنی در لیگی که با یکایک کلمات جف باکلی برخورد می‌کنم مثلن.
جدی خوشگلی چه کارا که با آدم نمی‌کنه.
November 28, 2025 at 9:42 PM
روز غمگینم رو با تامینو شروع کردم که قشنگ مودم رو تا آخرش تثبیت کنه.
November 17, 2025 at 4:57 AM
متوجهم که لااقل شش سال دیر به مهمونی رسیدم، ولی این پسره Tamino خیلی قشنگه.
November 16, 2025 at 12:15 PM
Reposted by Cercis s.
"i asked grok" "i asked chatgpt" yeah well i asked carl sagan and he said the greatest enemy of knowledge is not ignorance but the illusion of knowledge 🧪
July 18, 2025 at 4:12 AM
صبح این‌جور شروع شد که دیدم نارنگی، گربه‌ی سه‌ساله‌ی خرِ حیاطمون که مدام به پروپام می‌پیچید و خودشو لوس می‌کرد و با هم بازی می‌کردیم، دراز کشیده دم در پارکینگ. رفتم نزدیک‌تر حالشو بپرسم و نازش‌ کنم که دیدم بدنش یه جور عجیبی بی‌حرکته، شبیه چرت زدن نیست.
زارزار گریه‌م رو دم هنرکده بس کردم که بچه‌ها نپرسن چی شده.
October 27, 2025 at 2:19 PM
متاسفانه باز شروع کردم آلمانی بخونم و هر بار از اول شگفت‌زده می‌شم که چقدر این زبون کثافت و‌ بی‌ریخته.
October 25, 2025 at 6:51 PM
ظاهرن مامان‌های امسال کلاسم قصد کرده‌ن اعصاب فولادینم رو یه جوری از وسط اره کنن که دیگه بازسازی نشه. کسکش خر من این‌همه برات روضه نخوندم که تهش باز حرف خودتو بزنی. عجب گیری افتادیما.
October 21, 2025 at 6:50 PM