sefidbarfi.bsky.social
@sefidbarfi.bsky.social
دو تا آبجو، و یک بسته بزرگ ام.اندامز خوردم. نهار.
January 30, 2026 at 2:20 PM
بچه‌ها عیسی خوبه حالش
January 26, 2026 at 8:26 PM
بدی حالم رو نمی‌تونم مدیریت کنم. با بچه‌هام تند و بی‌حوصله‌م. کارهای واجب رو یادم می‌ره. نمی‌شه کل وجودت یک جا باشه و زندگی روزمره‌ت یک جای دیگه.
January 26, 2026 at 10:22 AM
بچه‌های ساکن انگلیس از کجا می‌تونم اخبار مربوط به تظاهرات راست افراطی توی انگلیس رو دنبال کنم. چه اکانت‌هایی؟ دنبال اخبار رسمی نیستم. اکانت‌هایی که روایت‌های خودشون رو می‌نویسن، موافق یا مخالف.
به خصوص دنبال ردپای ایرانی‌ها توی این تظاهرات هستم.
خیلی ممنون
January 23, 2026 at 12:54 PM
شاگردم گفت توده‌ای‌ها نمی‌خوان شاهزاده بیاد. ☣️
January 7, 2026 at 6:16 PM
شاگردهام گفتن که تجمع سلطنت‌طلبا بودم همشون. با عشق زیاد و تعصب از رضا پهلوی حرف زدن. دیگه امیدی ندارم واقعا.
January 7, 2026 at 5:53 PM
کوکی نوئل
December 21, 2025 at 10:48 AM
بچه‌ها بعد از این صبح طولانی و خسته‌کننده نمی‌خوابن، هی دو ثانیه یک بار پا می‌شن به یک بهونه. عصبانی شدم دیگه. بابا بذارین منم دو دقیقه استراحت کنم در آرامش.
December 20, 2025 at 1:34 PM
احتمالا یک رمان دربیارم بذارم کنار تخت که وسوسه نشم برم سراغ کار کردن.
December 20, 2025 at 1:27 PM
تصمیم گرفتم هفته اول تعطیلات اصلا به تز فک نکنم، کار نکنم، عذاب وجدان کار نکردن هم نگیرم. ولی حتی وقتی به این تصمیمم فک می‌کنم استرس می‌گیرم. 😅
December 20, 2025 at 1:26 PM
سرم داره می‌ترکه و این بچه یک‌بند حرف می‌زنه. بهش می‌گم ده دقیقه بذار من استراحت کنم می‌گه نه.
December 18, 2025 at 4:23 PM
زنگ زدم به بابام، خونه مام‌بزرگم بود. گوشی رو داد به عمه‌م. یکهو چنان گریه‌م افتاد که نفسم دیگه درنمیومد. تختش پشت سر عمه‌م بود.
December 18, 2025 at 9:46 AM
مام‌بزرگم رفت. این سال‌های اخیر بدنش خیلی نحیف و ناتوان شده بود ولی هوش و حواسش مثل همیشه بهتر از هممون کار می‌کرد. تابستون بی‌تاب شده بودم برای دیدنش. خوشحالم که به هر زوری شده رفتم دیدمش. حسرت این یکی به دلم نموند.
December 18, 2025 at 6:46 AM
امروز در حین این‌که سمینار گوش می‌دادم آنلاین، از تربچه مریض پرستاری می‌کردم، نهار می‌پختم، به جوجه غذا دادم و کیف کلاس آوازش رو آماده کردم. اون وسط نت‌برداری می‌کردم. ساعت ۱۲ از خونه زدم بیرون و الان از زندگی سیرم. بچه رو باید برگردونم خونه، یک‌سری کار اداری کردم، مقاله‌ام رو نخوندم. ۳ ساعت هم فارسی دارم.
December 17, 2025 at 12:13 PM
علاوه بر این‌که میزان کارهایی که باید انجام بدم در روز خیلی زیاده، خیلی هم نامتجانسه و در نتیجه فرسودگی‌ش حتی بیشتر از وقتیه که مثلا از صبح تا شب سر کار باشم و شب بیام شام درست کنم بخورم و کپه‌م رو بذارم.
December 17, 2025 at 12:11 PM
انقدر همش اشتباه و گندکاری می‌کنم که واقعا خداییه که هنوز سرم روی گردنمه. در طی اقدام انقلابی گفتم قهوه و شراب رو کم می‌کنم ببینم به نتیجه می‌رسم یا نه.
December 16, 2025 at 4:30 PM
فرزندانم خیلی حرف برای زدن دارن 🤪🥰
December 16, 2025 at 7:15 AM
شاید بگین چرا فردا؟ چرا امشب نه؟ چون بچه، چون خستگی و شراب زیاد، چون شب‌کاری با بچه‌داری جور درنمیاد.
December 15, 2025 at 6:18 PM
اینم بگم و برم
امروز بالاخره فصل اول رو کلید زدم. برنامه‌ریزی کردم، لیست رفرانس فصل رو آماده کردم، نوشتم هر زیرعنوانی سوالش چیه، و خلاصه آماده‌م که فردا صبح برم بشینم پشت میز و بنویسم.
December 15, 2025 at 6:18 PM
امروز یکی از استادا اسمم رو اشتباه گفت. بعدش کلی معذرت‌خواهی کرد. گفتم نه بابا اشکال نداره منم اسم شماها رو هی اشتباه یادم می‌مونه. واقعیت هم همینه.
December 15, 2025 at 6:10 PM
توی تختن و بزرگه داره برای کوچیکه کتاب می‌خونه. کتاب درباره پاپانوئله و این‌که چطوری توی شومینه جا می‌شه.
December 15, 2025 at 6:07 PM
در صندوق نامه رو باز کردم و تصدیق رانندگی رویت شد 🥳💃
December 15, 2025 at 4:41 PM
مسیج زدم به مدرسه آموزش عربی و پیش‌اسم‌نویسی کردم. 🤭
December 12, 2025 at 3:31 PM
صدام درنمیاد دیگه :)
امروز موندم خونه یکم استراحت، یکم صحبت با مامانم، و چند ساعت مرتب و تمیز کردن خانه، هنوزم شبیه آشیانه کلاغه خانه قشنگم.
December 11, 2025 at 3:25 PM
خیلی مریضم و انقدر که همش هزاران کار هست وقت نمی‌کنم استراحت کنم و هی بدتر می‌شم‌. امشب بچه بهم گفت مامان چرا صدات انقدر عجیب شده؟ صداش ترس داشت. گفتم نترس ننه فقط خیلی مریضم‌.
December 10, 2025 at 8:27 PM