شلیک جهل قلب شهر را نشانه گرفته
به اتاقم برمی گردم
می خوابم
.
.
.
بیدار می شوم
با گلویی گرفته
می خوابم
ناگهان
یک روز
صبح می شود
بیدار می شوم
از خانه ام غریبه ها رفته اند!
و جهان می نویسد:
دختران، کشوری را آزاد کردند
شلیک جهل قلب شهر را نشانه گرفته
به اتاقم برمی گردم
می خوابم
.
.
.
بیدار می شوم
با گلویی گرفته
می خوابم
ناگهان
یک روز
صبح می شود
بیدار می شوم
از خانه ام غریبه ها رفته اند!
و جهان می نویسد:
دختران، کشوری را آزاد کردند
افکاری پوسیده در زندگی ام
در خانه ام هزاران دست، چشم
و فکر زندگی می کنند
غریبه هایی از سر اجبار
به اتاقم می روم
روی تختم جای خودم نمی شود
دیوارها گریه می کنند
و تختم برای جای خالی دیر یا زودم عزاداری می کند!
به خیابان می روم
شلیک جهل قلب شهر را نشانه گرفته
افکاری پوسیده در زندگی ام
در خانه ام هزاران دست، چشم
و فکر زندگی می کنند
غریبه هایی از سر اجبار
به اتاقم می روم
روی تختم جای خودم نمی شود
دیوارها گریه می کنند
و تختم برای جای خالی دیر یا زودم عزاداری می کند!
به خیابان می روم
شلیک جهل قلب شهر را نشانه گرفته
تاوان سخت عاشقی اینه
پاییز بعدی باز اینجا باش
شاید که بخت عاشقی اینه
پاییز بعدی شاید اون باشه
اون که قراره عاشقت باشه
تاوان بسه دیگه تمومش کن
دیگه خودت رو جمع و جورش کن
تاوان سخت عاشقی اینه
پاییز بعدی باز اینجا باش
شاید که بخت عاشقی اینه
پاییز بعدی شاید اون باشه
اون که قراره عاشقت باشه
تاوان بسه دیگه تمومش کن
دیگه خودت رو جمع و جورش کن
برای حرف زدن هم دلیل می خواهم
نه اینکه سخت بگیرم برای دل دادن
که راه تازه نه! من زخمی همین راهم...
برای حرف زدن هم دلیل می خواهم
نه اینکه سخت بگیرم برای دل دادن
که راه تازه نه! من زخمی همین راهم...
دیوانه ام که مایه ی اصرار می شوم
در خواب دیده ام که می آیم کنار تو
پک میزنی برای تو سیگار می شوم
صدبار خواستم که دوباره شروع کنم...
اما دوباره باز گرفتار می شوم
پیچیده است فلسفه ی زندگانیم
دارم دوباره دور تو تکرار می شوم...
دیوانه ام که مایه ی اصرار می شوم
در خواب دیده ام که می آیم کنار تو
پک میزنی برای تو سیگار می شوم
صدبار خواستم که دوباره شروع کنم...
اما دوباره باز گرفتار می شوم
پیچیده است فلسفه ی زندگانیم
دارم دوباره دور تو تکرار می شوم...
وقتی که هستم روو به خاموشی...
وقتی که هستم روو به خاموشی...
باور نمی کنی و فراموش می کنی
گفتم که روشن است دلم با نگاه تو
خاموش می شوی و تو خاموش می کنی
باور نمی کنی و فراموش می کنی
گفتم که روشن است دلم با نگاه تو
خاموش می شوی و تو خاموش می کنی
شاید بهشت تمام لحظه های از دست رفته ای باشد
که بخاطر از دست ندادنش از آن ردشدیم
و جهنم نصیب خود کردیم
شاید چوپان گله اش را به مسیر گرگ می بُرد
کسی چه می داند...
شاید بهشت تمام لحظه های از دست رفته ای باشد
که بخاطر از دست ندادنش از آن ردشدیم
و جهنم نصیب خود کردیم
شاید چوپان گله اش را به مسیر گرگ می بُرد
کسی چه می داند...