Mim
mim19.bsky.social
Mim
@mim19.bsky.social
جستجوگر و مبهوت معاصر (قرض‌ گرفته‌ شده)
یه جایی درباره سن و زمان می‌گه.بچگی فکر می‌کنی زمان در زندگی بزرگسال steady ست،همه‌چیز روی روال و برنامه پیش می‌ره.
تکمله بنده: بزرگسالی scam بزرگ.به جز سکس، الکل و دراگ که اجازه بزرگتر نمی‌خواد،باقی رنج و ملال و بدو بدو و پیچ در پیچ از پی هیچ.
با این حال، من حاضر نیستم دوباره بچه بشم در انتظار بزرگسالی.
کتاب «نظرم عوض شد» جولین بارنز رو می‌خونم. اینجا درباره گفتگو در یک برنامه تلویزیونی صحبت می‌کنه و اینکه آدما فقط برای ارائه مانیفست گفتگو می‌کنند و بعد صلبی عقاید رو به نمادهای مردانگی تشبیه می‌کنه که بدون compensate یا زور رها نمی‌شوند.
(کلا کتاب جالب و راحت‌خوانیه به احوال این روزها هم می‌تونه کمک کنه).
January 31, 2026 at 11:13 AM
ایمیل دریافتی در آستانه تولد.
جاکش من حتی اگه سینیور هم بودم شاید فیوچر رو می‌خواستم برم کروز!
January 29, 2026 at 11:15 AM
چیزی که من از صحبت با تهران می‌فهمم، سوگ جمعی همراه با آداب سوگه. مثل اون لحظه که همه با هم حلوا درست می‌کنند یا یکی میوه پوست می‌کنه می‌ذاره جلو صاحب عزا.
برای ما فرنگ‌نشینا، تجربه‌های در انزواست.آمیخته به احساس گناه و عذاب‌ وجدان هم هست.
نهایتش همین سوشال‌ مدیا ناله کنیم.
January 28, 2026 at 12:34 PM
open.substack.com/pub/alikadiv...
بالاخره یه مطلب خوب: اولش تحلیل وضعیت و آخرش بررسی استراتژی‌های مختلف
January 26, 2026 at 2:11 PM
پست از تهران: کسی که بعد از چند سال زندگی در فرنگ برگشت ایران و همیشه به روش‌های مختلف کنشگری اجتماعی کرده.
اگه نور امیدی هم باشه از داخل میاد
January 25, 2026 at 9:01 PM
من یه خاطره/ترامای خیلی شفاف دارم. تولد ۷ سالگی سحره، وسط بازی ما کیف وسایل باباش رو میارن، مامانش هم که سه ساله زندانه. بابابزرگش که توده‌ایه و به خاطر اختلاف سیاسی یه سال بود ملاقات پسرش نرفته بود، کتش رو پوشید و شروع کرد رقصیدن. بزرگترها با بهت و بغض شروع کردن دست زدن و کیک رو آوردن.
January 25, 2026 at 5:36 PM
کتاب «نظرم عوض شد» جولین بارنز رو می‌خونم. اینجا درباره گفتگو در یک برنامه تلویزیونی صحبت می‌کنه و اینکه آدما فقط برای ارائه مانیفست گفتگو می‌کنند و بعد صلبی عقاید رو به نمادهای مردانگی تشبیه می‌کنه که بدون compensate یا زور رها نمی‌شوند.
(کلا کتاب جالب و راحت‌خوانیه به احوال این روزها هم می‌تونه کمک کنه).
January 24, 2026 at 1:34 PM
امروز از صبح صدای سعید سلطانپور تو سرمه:

سلام
شکستگان سال‌های سیاه
‏تشنگان آزادی
‏خواهران و برادرانم، سلام!
January 22, 2026 at 3:56 PM
برادرم زنگ زد و به تفصیل حرف زدیم. از اوضاع با احتیاط از گربه با فراغ بال.
گربه زخمی از خیابون بهش پناه آورده بود، تیمار شده و واکسن زده و …برگشته خیابون. می‌گه هر شب گربه‌های نر دنبالشن منم با جارو دنبال گربه‌های نر.
January 21, 2026 at 12:54 PM
همه چیز خیلی آشفته ست. خودم،نزدیکان فکریم،دیاسپواری ایرانی،اخبار رسیده از ایران،حتی مخالفان فکریم. به نظرم میاد هیچ وقت اینجور نبوده.
به تشخیص غلط از درستم هم نمی‌تونم اعتماد کنم.مثلا دلم می‌خواد کسی در ایران به فراخوان این احمق دیگه توجه نکنه،پرونده سیاسی‌ش یک بار برای همیشه بسته شه.ولی آیا این درسته؟
January 20, 2026 at 9:06 AM
بابام گفت جواب آزمایش‌هاش خیلی خوب بوده و اون ژاکت سورمه‌ای رو می‌پوشه چون شکمش خیلی کوچک شده، منم گفتم بخشی از استرسم رو با خرید خرت پرت نالازم تخلیه می‌کنم و آخرش انقلاب پیروز می‌شه ولی من زندانی بدهی مالی‌ام. سریع رفت تو فاز نصیحت که نه پول‌هات رو سیو کن.
برای چند دقیقه انگار همه‌چیز عادی بود.
January 18, 2026 at 4:56 PM
مثه بوی پیراهن یوسف، پا شیم آب و جارو کنیم؛ اسرامون یکی‌یکی دارن آزاد می‌شن.
January 17, 2026 at 9:36 AM
باورم نمی‌شه فقط دو هفته ست از کشور اومدم بیرون و فقط یه هفته ست که در این جهنم‌ایم.
اینهمه سال خوندم ولی هیچ‌وقت اینجور نفهمیدم منظور شاعر چی بود وقتی گفت

«اينک موج سنگين گذر زمان است که
چون جو بار آهن در من می گذرد.

اينک موج سنگين گذر زمان است که چون دريائی از پولاد و سنگ در من می گذرد.»
January 16, 2026 at 1:47 PM
اومدم به دوستم بگم امروز حریر بی‌تحمل‌ ام. یادم اومد برادرم با اون قد رعنا و ریش و‌ موی فر انبوه به خودش می‌گه حریر بی‌تحمل و می‌خنده و گونه‌ش چال میافته و من براش هلاک می‌شم. و یه هفته ست فقط سه صدای خسته‌ش ر‌و شنیدم که تازه منو دلداری هم می‌داد.
و تازه من خوشبخت‌ترینم که سالمه.
January 15, 2026 at 1:22 PM
"In the dark times
Will there also be singing?
Yes, there will also be singing.
About the dark times."
January 14, 2026 at 12:34 PM
مامانم و برادرم زنگ زدن..اونا پر انرژی و‌‌ سلاااااام من هق‌هق‌هق.
اینجا هم می‌بینم خیلیا نوشتن با خانواده صحبت کردن و هق‌هق.
واقعا الا ای صبح آزادی
کاش ما ببینیم اون صبح رو.
فعلا صدای خانواده‌م اونقدر محکم بود که امیدوارم می‌بینیم.
January 13, 2026 at 7:46 AM
تحملِ ندانستن در بحران‌های سیاسی-اجتماعی (if it helps)
January 12, 2026 at 11:04 AM
همه طیف مختلفی از احساسات رو تجربه می‌کنیم.از خشم به امید، از ترس تا خستگی.
خیلی احتمالش هست بیافتیم تو دو قطبی سانتیمانتال-رادیکال.
من هر وقت می‌بینم دارم به یکی از اینها نزدیک می‌شم می‌رم با دوستی در دنیای واقعی گپ می‌زنم.
دنیای مجازی نفت بر شعله همه‌چی می‌ریزه.یه کپسول آتش‌نشانی باید دم دست داشته باشیم.
January 12, 2026 at 10:48 AM
برای جلوگیری از دیوانگی، تصمیم گرفتم تو گروه خانواده چهار نفره‌مون روزنگاری کنم.
January 11, 2026 at 2:35 PM
به عنوان بچه comrade، قدم بعدیم اینه که خونه تیمی بزنم.
خدایا قبل از اینکه کامل خل بشم، تلفن وصل شه با comrade بزرگ صحبت کنم که با خنده بهم بگه نترس بابا جان شما که نطفه انقلابی هستی!
از اونجاییکه استراتژی شازده نعل به نعل انقلاب ۵۷ئه، اعلامیه، اعتصاب، ارتش تو یار ما باش، …
منم گنجه ترانه‌های انقلابی رو در ذهنم باز کردم:
ناخدی استبداد ماهرانه در جنگ است با خدای آزادی.
ژاله بر سنگ افتاد خون شد، خون چه شد خون چه شد خون جنون شد.
زده شعله بر چمن در شب وطن خون ارغوان‌ها.
January 10, 2026 at 5:09 PM
از اونجاییکه استراتژی شازده نعل به نعل انقلاب ۵۷ئه، اعلامیه، اعتصاب، ارتش تو یار ما باش، …
منم گنجه ترانه‌های انقلابی رو در ذهنم باز کردم:
ناخدی استبداد ماهرانه در جنگ است با خدای آزادی.
ژاله بر سنگ افتاد خون شد، خون چه شد خون چه شد خون جنون شد.
زده شعله بر چمن در شب وطن خون ارغوان‌ها.
January 10, 2026 at 3:52 PM
خواب دیدم بابام زنگ زده تا میام حال برادرم رو بپرسم (نگرانی اصلیم) قطع می‌شه.اونقدر واقعی بود که مطمئن بودم تماس‌ها برقرار شده.گوشی رو برداشتم زنگ بزنم دیدم اصلا زنگ نزده!
زنگ زدم یه آهنگی پخش شد و بوغ خورد ولی باز هم وصل نشد. دیروز همینم نبود. ایشالا که این پیشرفته و چند بار دیگه زنگ بزنم وصل می‌شه.
هر بار می‌بینم یکی نوشته الآن با خانواده‌م صحبت کردم منم یه بار به هفت روش سامورایی زنگ می‌زنم ولی وصل نمی‌شه.
January 10, 2026 at 10:35 AM
هر بار می‌بینم یکی نوشته الآن با خانواده‌م صحبت کردم منم یه بار به هفت روش سامورایی زنگ می‌زنم ولی وصل نمی‌شه.
January 9, 2026 at 7:54 PM
امروز اصلا مناسب نبود که تیم سوشال باشه.
دیوانه می‌شم وقتی می‌گن خانواده‌ت می‌تونن بیان اگه چیزی شد؟ چون انگار فقط مسئله خروج خانواده‌مه!
یا هی می‌پرسن how are things at home؟
والله بالله تلله نمی‌دونم. چه تحلیلی داشته باشم وقتی اوضاع روز به روز داره عوض می‌شه؟!
January 8, 2026 at 8:50 PM
برای خبر زدم بی‌بی‌سی فارسی، آخر بخش خبری رفت رو یه برنامه‌ای که اجرای پیمان یزدانیان در فستیوال جاز لندن رو پخش کرد.
چو‌ خیال آب روشن که به تشنگان نمایی.
ناخودآگاه ضربان قلبم اومد پایین.
January 7, 2026 at 5:29 PM