من هر چهار شب، غرب تهران بودم و مشاهدات من این بود:
شعارهای مردم واضح بود، بدون لکنت بود، شفاف بود.
طرفدار رضا پهلوی نیستم، از نظر فکری هم باهاش فاصله دارم ولی سگ کی باشم که بخوام، تاریخ تحریف کنم.
من هر چهار شب، غرب تهران بودم و مشاهدات من این بود:
شعارهای مردم واضح بود، بدون لکنت بود، شفاف بود.
طرفدار رضا پهلوی نیستم، از نظر فکری هم باهاش فاصله دارم ولی سگ کی باشم که بخوام، تاریخ تحریف کنم.
تو این مدت چندبار خواستیم همو ببینیم ولی نشد، آخرش آیدی اینستاگرممونو به هم دادیم.
منم یه مدت میدیدم تو یه فاز خاصیه، تا دیروز که دیدم این کاریکاتورو استوری کرده. دیگه واقعا نتونستم ساکت بمونم. کلی با خودم کلنجار رفتم که چطوری حرفمو بزنم بدون اینکه اتک کرده باشم و اینو نوشتم:
تو این مدت چندبار خواستیم همو ببینیم ولی نشد، آخرش آیدی اینستاگرممونو به هم دادیم.
منم یه مدت میدیدم تو یه فاز خاصیه، تا دیروز که دیدم این کاریکاتورو استوری کرده. دیگه واقعا نتونستم ساکت بمونم. کلی با خودم کلنجار رفتم که چطوری حرفمو بزنم بدون اینکه اتک کرده باشم و اینو نوشتم:
سپهر بابا کجایی؟ برای تکتک این مردم و دردشون میتونم بمیرم.
سپهر بابا کجایی؟ برای تکتک این مردم و دردشون میتونم بمیرم.
fa.amnesty.org/%d9%81%d8%b1...
fa.amnesty.org/%d9%81%d8%b1...
گفت
You wanna talk about it or you’re ok?
منم گفتم
I’m not ok but don’t wanna talk about it.
گفت میفهمم هروقت خواستی بهم فقط بگو.
اومدم تو آفیسم نشستم زار زدم :(((
گفت
You wanna talk about it or you’re ok?
منم گفتم
I’m not ok but don’t wanna talk about it.
گفت میفهمم هروقت خواستی بهم فقط بگو.
اومدم تو آفیسم نشستم زار زدم :(((
بابا یهو از دهنش دررفت، پیگیر که شدم گفت البته کلی برامون میمونه، مامانت روش برچسب میزنه «آبان ۶۹» (مامان تاریخ میزنه چون بابا چربیش بالاست که حواسشون باشه زیاد روغن نریزن)
میگه «۶۹» چون باز برگشتیم به زمان جنگ و میخنده..
بابا یهو از دهنش دررفت، پیگیر که شدم گفت البته کلی برامون میمونه، مامانت روش برچسب میزنه «آبان ۶۹» (مامان تاریخ میزنه چون بابا چربیش بالاست که حواسشون باشه زیاد روغن نریزن)
میگه «۶۹» چون باز برگشتیم به زمان جنگ و میخنده..
یکیشونم گفت I’m really impressed!
خیلی مشکوکن… نکنه بعد از این همه سال به چرخه هورمونی من مسلط شدن؟
بعد همینجوری که تو شیش و بش بود که وسایلش رو بخرم یا نه، عصری یه بسته از دوست قشنگم رسید درِ خونه، پر از وسایل ادایی نونپزی با خمیرترش 🥲
یکیشونم گفت I’m really impressed!
خیلی مشکوکن… نکنه بعد از این همه سال به چرخه هورمونی من مسلط شدن؟
بعد همینجوری که تو شیش و بش بود که وسایلش رو بخرم یا نه، عصری یه بسته از دوست قشنگم رسید درِ خونه، پر از وسایل ادایی نونپزی با خمیرترش 🥲
بعد همینجوری که تو شیش و بش بود که وسایلش رو بخرم یا نه، عصری یه بسته از دوست قشنگم رسید درِ خونه، پر از وسایل ادایی نونپزی با خمیرترش 🥲
رفتیم دارو رو از داروخونه بگیریم، دیدم خانم داروساز زیر روپوش/
رفتیم دارو رو از داروخونه بگیریم، دیدم خانم داروساز زیر روپوش/
مادرعزیز همسرم رو از دست دادیم. دیدن غمش بعد از رفتن مادرش، و ناتوانی من از اینکه مطلقا کاری از دستم برنمیومد، خیلی سنگین بود. برای خودم هم سخت بود، برام خیلی عزیز بوده و هست، و جایش واقعا خالیه.
۲۰۲۵ سال سوگ، تابآوری و وصال شد، وصال با عزیزانمون که بودنشون واقعا مرهم بود.
مادرعزیز همسرم رو از دست دادیم. دیدن غمش بعد از رفتن مادرش، و ناتوانی من از اینکه مطلقا کاری از دستم برنمیومد، خیلی سنگین بود. برای خودم هم سخت بود، برام خیلی عزیز بوده و هست، و جایش واقعا خالیه.
۲۰۲۵ سال سوگ، تابآوری و وصال شد، وصال با عزیزانمون که بودنشون واقعا مرهم بود.
عجب ماجرایی شده واقعا. یعنی تو هر قدم این مهاجرت گفتیم دیگه به اینجا رسیدیم و راحت شد ولی افتاد مشکلها.
عجب ماجرایی شده واقعا. یعنی تو هر قدم این مهاجرت گفتیم دیگه به اینجا رسیدیم و راحت شد ولی افتاد مشکلها.
توی دنیای موازی، نزدیک هم زندگی میکنیم و کلی چیزهای ریز و درشت روزمره رو باهم قسمت میکنیم. با همهی اینا، خیلی خوشحالم سالمیم، میتونیم سفر کنیم و هرچند کم، همدیگه رو ببینیم. دلم از دور و نزدیک بهش قرصه.
توی دنیای موازی، نزدیک هم زندگی میکنیم و کلی چیزهای ریز و درشت روزمره رو باهم قسمت میکنیم. با همهی اینا، خیلی خوشحالم سالمیم، میتونیم سفر کنیم و هرچند کم، همدیگه رو ببینیم. دلم از دور و نزدیک بهش قرصه.
واقعا جایی هست که همزمان اینقدر پر از امید باشه و اینقدر پر از درد و جدایی؟
واقعا جایی هست که همزمان اینقدر پر از امید باشه و اینقدر پر از درد و جدایی؟