Behzad (They/She)
lonelyelephant.bsky.social
Behzad (They/She)
@lonelyelephant.bsky.social
یک ذي‌حیاتِ تک‌سلولی که به هیچ خاک و آب و آسمانی تعلق نداره. یک بی‌ریشه.
تب سلطنت‌طلبی بین بچه‌های کوییر هم کم شایع و عارض نشده مع‌الأسف.
جریانی که از ریشه و بن، بر مبنای پدرسالاری و برتری خون و وراثت و فره ایزدی و نظر کردگی پادشاهان و نژاد خالصشون بنا شده و هیچ رقمه با تئوری‌های کوییر، سر سازگاری نداره.
دوست دارم شونه‌هاتون رو بگیرم تکون بدم محکم
February 15, 2026 at 8:44 PM
وفور و فراوانی کشته‌شدگان بقدریه که استتوس‌های واتزپ مراجعین کثیرمون رو که نگاه میکنم، بسیاری‌شون خانواده‌ داغدیدة دور و نزدیک اون مسافر بی‌بازگشت‌اند.
سیمکارت پابلیک داشتن و بیواسطه با آحاد جامعه در ارتباط بودن، باعث فهمم ازین مورد مهم شده.
در حالیکه با خط شخصی، فقط از دور و در اخبار می‌بینیم این کثرت رو
February 15, 2026 at 8:30 PM
امروز روز تلخی بود در سر کار و ممکنه پروانه دفترمون باطل بشه.
همه اصناف و مشاغل از بازرس و سرکشی او واهمه دارن و سعی میکنن بهترین خودشون رو پرزنت کنن، درست.
اما شغلی که من درش قرار دارم، بازرسش میرغضب‌تر و وحشتناک‌تر از هرچیزیه.
همه هم از دم رشوه‌بگیر و گزارش‌نویسی‌شون: کرام‌الکاتبین
February 14, 2026 at 3:49 PM
من خانم "لیز دوست" BBC World رو نه در روز ۲۲بهمن که نحوة گزارش‌دهی‌اش جنجال‌آفرین شده بخاطر «فستیوال خانوادگی» خوندن این سیرک حکومتی،
که روز قبلش یعنی ۲۱اُم دیدم درست دور میدون انقلاب.
این پا و اون پا کردم که برم براش کمی لکچر آتشین بدم ولی دیدم چندنفر مشکوک مثل گرگ داشتن می‌پاییدنش.
خودشم فهمید. رفتم.
February 13, 2026 at 6:47 PM
امروز به مامانم همسایه‌ی جدیدش رو تبریک گفتم. ببین چه جوانان رعنایی در مجاورتت آرام گرفته‌اند مامان.
اون وقت تو هنوز هم بیم از رفتن خار در دست من داشته باش.
#فرهاد_سهراب_زاده
February 12, 2026 at 4:18 PM
Reposted by Behzad (They/She)
⁨ سرود «من زنده‌ام هنوز»
……..
کاری از ادیب قربانی
با اجرای جمعی از دانشجویان موسیقی ایران
شعر از پویان مقدسی
……
ادیب قربانی با همکاری جمعی از دانشجویان موسیقی، پیش‌تر سرودهایی چون «راه کوچه»، «قسم» و «سرود نافرمان» را منتشر کرده‌اند و این‌ بار، سرود «من زنده‌ام هنوز»
پاینده ایران و به امید آزادی
February 4, 2026 at 12:41 AM
از صبح تا غروب مجبورم شنونده‌ی حرفهای صدمن‌یه‌غاز خانم مدیر باشم که سیاست رو با رو-کم-کنی و کُری‌خونی‌های مسابقه‌ای طرفین دعوا، اشتباه گرفته و ادبیات و رفتاری عاری از شفقت انسانی برای مردم ملول داره.
بدتر اینکه باید حتما عکس‌العمل هم نشون بدم و توی چشمش نگاه کنم وقتی حرف میزنه. اه
February 1, 2026 at 6:44 PM
توی محله‌ی مهرآباد جنوبی، روی دیوار یا درب خیلی از خونه‌ها با اسپری قرمز و شابلون نشانه‌گذاری کردن: «تحت نظر ❌، کد فلان (عددی سه رقمی)»

از یکی از بومی‌ها پرسیدم اینا چیه؟ گفت چه میدونم پسرم؟ از فردای اون دو شب، دوره افتادن اینها رو اسپری کردن. حالا یا برای ترسوندنه یا واقعا برنامه‌ای در سر دارن.
January 31, 2026 at 7:30 PM
این عکس رو صبح سرد امروز از پنجره اتاقم گرفتم. طلوعی آغشته به خون و بهت و یرقان.

ای همه گل‌های از سرما کبود
خنده‌هاتان را که از لب‌ها ربود؟
مهر هرگز اینچنین غمگین نتافت
ماه هرگز اینچنین تنها نبود ...
January 31, 2026 at 7:21 PM
بچه‌ها مگر اینطور نبود که ما همیشه قتل عام ۶۷ رو یک لکه‌ی ننگ و پاک‌نشدنی این رژیم عنوان میکردیم؟ که طی چند روز یا هفته، چندهزار نفر رو عجولانه سر به دار میکنن؟
یا مگر حیرت‌زده نبودیم از کشتار ۱۵۰۰ نفر آبان ۹۸‌؟
یکی به من بگه چطور باید هضم کرد این یکی فقره را؟ چطور باید پس از این ادامه داد این زندگی را؟
January 31, 2026 at 7:14 PM
این عکس برای من یکی از نمادین‌ترین جانباختگان کشتار ۱۴۰۴ ئه. آرامشی که پسر و عروس هلندی‌اش از یکدیگر دریافت میکنند...

#محسن_اربابی ، ۲۰ساله از شهر گُشت از توابع سراوان
او برای کارگری به کرج اومده بود و در همین شهر هم سرش مورد اصابت گلوله قرار میگیره و کشته میشه.
January 31, 2026 at 7:05 PM
من خیلی‌خیلی تنهام. واقعا این «رفیق» بود که این روزگار عسرت رو میتونست کمی قابل تحمل‌تر کنه.
کسی که در یک داد و ستد دوسویه، از هم محبت و همدلی بستونید و به هم بدید. توجه، تمرکز، شنیدن، خوراکی‌ای را به‌هم تعارف کردن، شبانه توی ماشین باهم گپ زدن و گریه کردن و کمی گشتن.
چقدر تنهام و ضعیف برای تحمل این ایام
January 31, 2026 at 6:55 PM
بچه‌ها من چطوری بتونم خودم رو ببخشم؟
من اون پنجشنبه‌ی کذا رو عصری که از سرکار اومدم خونه، گرفتم خوابیدم و باورم نمیشد کسی اسپرم‌السلطنه رو جدی بگیره و اون شب لبیکش بگه.
خوابیدم و ساعت ۱۰ شب پا شدم، رفتم آریاشهر و پسافاجعه رو دیدم به چشم.
من خواب بودم، چطور خودم رو ببخشم؟
January 31, 2026 at 6:49 PM
ناک ناک ناک ...
بالاخره بعد از دو هفته، دیرتر از بقیه و اطرافیانم تونستم کانکت بشم.
و جدار دنده‌های نی بر دیوار اتاقم دارم می‌ترکد از خشکی
همچو دل من که در هجران یاران ...
سلام بر آن جانهای شیفته و سلام بر خوانندگان این پست
تا ابد هم مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر
January 27, 2026 at 4:46 PM
Reposted by Behzad (They/She)
به قول خواهرهای افغانستانی «این همبستگی روزی دشمنان ما را که برادرانه در کنار هم ایستاده‌اند و همدیگر را حمایت می‌کنند، به زانو در خواهد آورد» و «به زودی حکومت برادرها، پدرها و شوهرها به پایان خواهد رسید».
October 28, 2025 at 6:55 PM
#سمیه_رشیدی یک کارگر برشکار در یک خیاطی، و قبل از اون هم در کارگاه لوسترسازی بوده.
با اینهمه و با خستگی ناشی از کار، که اصولا از ما سیاست‌زدایی میکنه و نایی برامون باقی نمیذاره،
او ساکت ننشست و به تبعیض و ظلم به شیوة خودش معترض بود و عصیانگر.
امشب یکی از ما کم شده.
خلأی عمیق در قلب‌هامون سمیه جان.
September 25, 2025 at 7:25 PM
صبح نیمساعت تمام توی صف بربری بودم و نونوا که رذالت از چشمها و خنده‌هاش شره میکرد، دائم زنی دچار اختلال ذهنی رو مسخره میکرد با اشارات غیرمستقیم جنسی در حضور صف زنان و مردان.
طاقتم طاق شد و بهش تذکر جدی دادم. کارشو ول کرد اومد توی صورتم و ارعابم کنه.
بهم گفت: قورباغه.
حتما از طریق اتحادیه پیگیری میکنم
September 5, 2025 at 5:33 PM
همکار دوست داشتنی‌ام، باهام قهر شده که چرا در اختلافاتش با کارفرما، «خودم رو به کر و کوری» میزنم و موقع مجادلاتشون، ورود نمیکنم و بگم حق با اونه و شما جانب انصاف رو رعایت نکردید.
براش نوشتم: اعظم جان! در ساحت کلان، دنیا؛ دنیای وسط‌بازی و عافیت‌طلبی‌ست و من بالکل از وجودم و هست‌ام خجولم توی این دنیا.
September 1, 2025 at 12:57 PM
فرنگیس بیات خیلی پیشرو و آگاه بود و هست.
واقعا باید بررسی کرد و دید چی باعث میشه یه همچین سرمایه‌ی اجتماعی و موثری رفته‌رفته به سمت ارتجاع سلطنتی و کم/بی-ارزش دونستن جان کودکان غزه گرایش پیدا کنه و تمام سرمایه‌ی معنوی و آثار مفید خودش رو از دست بده؟
جداً افسوس میخورم
August 24, 2025 at 5:10 PM
در زمانة نسل‌کشی و سکوت تأییدگر یا سوت و تشویق حکام دنیا در همراهی با آن،
تو ۹ تن از وزرای کابینه‌ی هلند باش! 🎉
استعفا و کنار کشیدن بهترین تصمیمه.
حتی اگر اینکارشون هم شوآف باشه و نه از روی صدق نیت
نوری بهم تابونده شد انگار
August 24, 2025 at 4:23 PM
صدف‌ها و سنگ‌ها را از انزلی برایش جمع کردم و آوردم.
درست اولین روز تابستون بود و بحبوحه‌ی جنگ و جولان موشک بر سر مردمان و تعلیق و یأس و وحشت.
حالا این رهاوردهای دریا و سوغات جنگ را بر باغچه‌ی بالای سرت ریختمشان عزیزترینم، تو که پای در بند خاک داری ولی یادت رو در کوه و جنگل و دریا، زنده نگه میدارم مامان!
August 9, 2025 at 5:40 PM
آدم در نظر اول فکر میکنه توی تهران ۱۰ میلیونی، جان سپردن چند صد انسان در طول تجاوز اسرائیل به ایران، اونقدری چشمگیر نیست که بخواد سر هر کوی و برزن، چلچراغ و پلاکارد تسلیت و ردی از مرگ ببینه.
اما رندوم که شهرگردی میکنه، می‌بینی که خیلی از خونه‌ها داغدار عضو از دست‌رفته‌شون هستن و پارچه زدن 🥀
August 1, 2025 at 11:50 AM
جمعه رفتم کوچة پنجم خیابان صابونچی رو عینا مشاهده کردم.
چنان درهم‌کوفته شده بود که منو یاد گدازه‌های کوه‌های آتشفشان می‌انداخت. همانطور روی هم روی هم و هولناک.
هنوز صندلی چوبی خانه پیدا بود.
منازل اطراف هم بشدت آسیب‌دیده و تخلیه.
تمام شب رو کابوس دیدم. از خواب میپریدم و حتی برق رو روشن میکردم و باز ادامه
July 27, 2025 at 5:24 AM
من این روزها فقط میخوابم بچه‌ها. فقط خواب و انفصال از دنیا.
خیلی نجات‌بخشه. امیدوارم متصل به یک آرامش ابدی بشه.
July 4, 2025 at 6:52 AM
همین الان ساعت ۰۶:۴۸ تهران

مجددا یک صدای مهیب انفجار دیگه ...
June 13, 2025 at 3:19 AM