بچه ها پرسیدن چرا همهش یه مشت مرد نشستهن دور هم حرف میزنن؟ چون معمولا مردا هستن که کسی ر دارن که شامشان ر میپزه و کودکشان ر تیمار میکنه و وقت دارن که بیان این طور به تفصیل گعده بشینن و نظرات گهربارشان ر به اطلاع جهان برسانن.
February 10, 2026 at 8:21 AM
بچه ها پرسیدن چرا همهش یه مشت مرد نشستهن دور هم حرف میزنن؟ چون معمولا مردا هستن که کسی ر دارن که شامشان ر میپزه و کودکشان ر تیمار میکنه و وقت دارن که بیان این طور به تفصیل گعده بشینن و نظرات گهربارشان ر به اطلاع جهان برسانن.
راستش من میفهمم که بچههای خارج از ایران دوست دارن یه کاری کردهباشن، هر کاری. یه کار بزرگ دستهجمعی برای رسوندن صدای ما به خارج از مرزها. ممنونشون هم هستم. ولی نمیدونم آیا این تجمع ۱۴ فوریه قراره اثربخشی مشخصی داشتهباشه؟! پهلوی برای بعدش برنامهای داره؟! متاسفانه گمان نمیکنم برنامهای در کار باشه.
February 12, 2026 at 8:43 AM
راستش من میفهمم که بچههای خارج از ایران دوست دارن یه کاری کردهباشن، هر کاری. یه کار بزرگ دستهجمعی برای رسوندن صدای ما به خارج از مرزها. ممنونشون هم هستم. ولی نمیدونم آیا این تجمع ۱۴ فوریه قراره اثربخشی مشخصی داشتهباشه؟! پهلوی برای بعدش برنامهای داره؟! متاسفانه گمان نمیکنم برنامهای در کار باشه.
نگرانم هیچ ته و انتها و روز مشخصی برای اتمام این تعلیق وجود نداشتهباشه، هیچ روز ظفری. این وضع هفتهها و ماهها و سالها کش پیدا کنه و تبدیل بشه به وضعیت عادی زندگی. چیزها تغییر کنن، ذرهذره، به بدبختی، با خون دل، بطور غیررسمی، با مقاومت، با زجر. راستش و متاسفانه فکر میکنم که همین هم خواهد شد.
February 12, 2026 at 8:41 AM
نگرانم هیچ ته و انتها و روز مشخصی برای اتمام این تعلیق وجود نداشتهباشه، هیچ روز ظفری. این وضع هفتهها و ماهها و سالها کش پیدا کنه و تبدیل بشه به وضعیت عادی زندگی. چیزها تغییر کنن، ذرهذره، به بدبختی، با خون دل، بطور غیررسمی، با مقاومت، با زجر. راستش و متاسفانه فکر میکنم که همین هم خواهد شد.
زیر پست بهاره هدایت کامنت گذاشتم که بیادبه.گذشته از فحشایی که خوردم فامیلمون هم اومد از در مچگیری و ملانقطی بازی که تو سمپات میرحسینی.اول نرم نرم پیش رفتم دیدم نه این دندهاش میخاره! ریدم بهش. بعد نشست عقب اون شروع کرد نرم نرم من رو دعوت به اردوگاه سلطنت بکنه. باید میگفتم عه!تو هم سمپات رضایی جیگر!
February 3, 2026 at 8:39 PM
زیر پست بهاره هدایت کامنت گذاشتم که بیادبه.گذشته از فحشایی که خوردم فامیلمون هم اومد از در مچگیری و ملانقطی بازی که تو سمپات میرحسینی.اول نرم نرم پیش رفتم دیدم نه این دندهاش میخاره! ریدم بهش. بعد نشست عقب اون شروع کرد نرم نرم من رو دعوت به اردوگاه سلطنت بکنه. باید میگفتم عه!تو هم سمپات رضایی جیگر!
وضع غریبیه. یه عده معتقدن آزادی در یک قدمی ماست. یک عده هم میگن وضع موجود ادامه پیدا میکنه. من نمیدونم. اولا بدبینتر و تلختر از این حرفهام که بتونم بپذیرم آزادی نزدیکه، ثانیا و مهمتر از همه معتقدم این یک تحول ضروریه ولی آزادی به دنبال نداره.
January 6, 2026 at 5:30 AM
وضع غریبیه. یه عده معتقدن آزادی در یک قدمی ماست. یک عده هم میگن وضع موجود ادامه پیدا میکنه. من نمیدونم. اولا بدبینتر و تلختر از این حرفهام که بتونم بپذیرم آزادی نزدیکه، ثانیا و مهمتر از همه معتقدم این یک تحول ضروریه ولی آزادی به دنبال نداره.
دلم برای سادهدلی و حتی سادهلوحی آدما میسوزه.اونجا که برای نجات از شرایط مخوفی که آخوندا ساختن به هر ریسمان پارهای امید میبندن. میخواد رضا پهلوی باشه یا ترامپ یا نتانیاهو یا هر خر دیگری. تحلیلهاشون رو هم از روی آرزوهاشون الگو درمیارن. بی هیچ ارتباطی با واقعیتهای تلخ موجود. گناهی هم ندارن، بد بنبستیه.
January 2, 2026 at 6:55 PM
دلم برای سادهدلی و حتی سادهلوحی آدما میسوزه.اونجا که برای نجات از شرایط مخوفی که آخوندا ساختن به هر ریسمان پارهای امید میبندن. میخواد رضا پهلوی باشه یا ترامپ یا نتانیاهو یا هر خر دیگری. تحلیلهاشون رو هم از روی آرزوهاشون الگو درمیارن. بی هیچ ارتباطی با واقعیتهای تلخ موجود. گناهی هم ندارن، بد بنبستیه.
تا این دوتا گه دوباره باهم نجنگن یه مسافرت برونمرزی به دل خوش نمیتونم برم. الان قراره آخر شهریور برم ازبکستان اما خودم فکر میکنم یا قبلش یا حیناش قراره جنگ بشه.
August 26, 2025 at 4:33 AM
تا این دوتا گه دوباره باهم نجنگن یه مسافرت برونمرزی به دل خوش نمیتونم برم. الان قراره آخر شهریور برم ازبکستان اما خودم فکر میکنم یا قبلش یا حیناش قراره جنگ بشه.
بادختره رفتم کمک کنم روشویی توالت انتخاب کنه. وارد مغازهها میشدیم سلام نمیکرد. من سلام وتعارف و قیمت پرسیدن و …تا این راه بیفته سوالاشو بکنه. موقع رفتن هم سرش رو مینداخت پایین میرفت. من خداحافظی و تشکر و بررسی میکنیم ایشالا برمیگردیم و …میدونی نه که بلد نیست، خوب بلده. مغازهدار رو قابل نمیدونه.
August 26, 2025 at 4:26 AM
بادختره رفتم کمک کنم روشویی توالت انتخاب کنه. وارد مغازهها میشدیم سلام نمیکرد. من سلام وتعارف و قیمت پرسیدن و …تا این راه بیفته سوالاشو بکنه. موقع رفتن هم سرش رو مینداخت پایین میرفت. من خداحافظی و تشکر و بررسی میکنیم ایشالا برمیگردیم و …میدونی نه که بلد نیست، خوب بلده. مغازهدار رو قابل نمیدونه.
من نمیفهمم تو اگر میدونی یکجا یه سگ وحشی هار بیرحم کثافت بستن جرا باید علیالدوام بری انگول خودتو بکنی تو کون سگه تا بالاخره زنجیرشو پاره کنه و برگرده خشتک خودت و هشتاد و پنج میلیون نفر دیگه رو پاره کنه؟! اینها نه فقط در اموری که به نفع ماست احمق و نادون و خائنن که حتی در امور مربوط به خودشونم همونن.
June 14, 2025 at 7:18 PM
من نمیفهمم تو اگر میدونی یکجا یه سگ وحشی هار بیرحم کثافت بستن جرا باید علیالدوام بری انگول خودتو بکنی تو کون سگه تا بالاخره زنجیرشو پاره کنه و برگرده خشتک خودت و هشتاد و پنج میلیون نفر دیگه رو پاره کنه؟! اینها نه فقط در اموری که به نفع ماست احمق و نادون و خائنن که حتی در امور مربوط به خودشونم همونن.
آرامش رو باید از والدینام یاد بگیرم. نمیدونم شاید هم چون جز خودشون مسئول هیچکس و هیچچیز دیگهای نیستن. مامانم میگه به هر حال اضطراب و ناراحتی داشته باشی یا نه در نتیجه کار تفاوتی ایجاد نمیکنه، پس نداشتهباش. بابام هم میگه ما از این روزها زیاد دیدیم، اونها گذشتن، این هم میگذره.
June 14, 2025 at 7:16 PM
آرامش رو باید از والدینام یاد بگیرم. نمیدونم شاید هم چون جز خودشون مسئول هیچکس و هیچچیز دیگهای نیستن. مامانم میگه به هر حال اضطراب و ناراحتی داشته باشی یا نه در نتیجه کار تفاوتی ایجاد نمیکنه، پس نداشتهباش. بابام هم میگه ما از این روزها زیاد دیدیم، اونها گذشتن، این هم میگذره.
امروز رفتم چکاپ سالانه و ماموگرافی. نوشت هر ۶-۱۲ماه چکاپ مجدد انجام بشه. با خودم فکر کردم آره تندتند برم انجام بدم که اگه سرطان مرطان گرفتم زود بفهمم درمانش کنم چون اگر مریض بشم یا بمیرم از کارهام باز میشم کارا رو زمین میمونه کسی نیست بکنه. دلیل مغزم برای ترجیح زندگی بر مرگ صرفا رسیدن به کاره.
March 10, 2025 at 3:23 PM
امروز رفتم چکاپ سالانه و ماموگرافی. نوشت هر ۶-۱۲ماه چکاپ مجدد انجام بشه. با خودم فکر کردم آره تندتند برم انجام بدم که اگه سرطان مرطان گرفتم زود بفهمم درمانش کنم چون اگر مریض بشم یا بمیرم از کارهام باز میشم کارا رو زمین میمونه کسی نیست بکنه. دلیل مغزم برای ترجیح زندگی بر مرگ صرفا رسیدن به کاره.
یه عده جوری به سرعت عکس با متوفی رو میکنن که گمونم عکساشون رو با آدمای مختلف فولدربندی کردن و آماده نشستن تا یکی بمیره دوان دوان منتشرش کنن بگن اولم اولم!! من باهاش دوست بودم.
March 2, 2025 at 12:07 PM
یه عده جوری به سرعت عکس با متوفی رو میکنن که گمونم عکساشون رو با آدمای مختلف فولدربندی کردن و آماده نشستن تا یکی بمیره دوان دوان منتشرش کنن بگن اولم اولم!! من باهاش دوست بودم.
حقیقت اینه که حدود دوماهه با تراپیستام قطع ارتباط کردم. چرا؟ چون خودم باید یه موضوعی رو بگم ولی خجالت میکشم بگم و از طرفی از دست اون عصبانیام که چرا جوری رفتار کرده که من روم نمیشه اون موضوع رو بهش بگم. نمیدونم هم که حق دارم یا نه. هیچوقت نمیدونم. وقتهایی که اینجور ترسو و زبون میشم از خودم بدم میاد.
March 1, 2025 at 4:26 PM
حقیقت اینه که حدود دوماهه با تراپیستام قطع ارتباط کردم. چرا؟ چون خودم باید یه موضوعی رو بگم ولی خجالت میکشم بگم و از طرفی از دست اون عصبانیام که چرا جوری رفتار کرده که من روم نمیشه اون موضوع رو بهش بگم. نمیدونم هم که حق دارم یا نه. هیچوقت نمیدونم. وقتهایی که اینجور ترسو و زبون میشم از خودم بدم میاد.
برای من که وسواس دارم این مسئله خیلی آزاردهندهاست. تا مانتو میپوشیدم میگفتم مانتو کثیف، بقیه تمیز اما از وقتی نمیپوشم همیشه در حال شستن شلوار و بلوزهامم چون میمالن به سطوح عمومی و از فکر به اینکه اون سطوح چقدر کثیفان حالم بد میشه. دفاعی ندارم، وسواس یه اختلاله، سالهاست که درمان نشده و نمیشه هم.
از خوبیای سرما اینه که یه چیزی رو لباسای اصلی میپوشی و تیشرت و دامنت به سطوح عمومی مث صندلی قطار مالیده نمیشه
February 28, 2025 at 3:45 PM
برای من که وسواس دارم این مسئله خیلی آزاردهندهاست. تا مانتو میپوشیدم میگفتم مانتو کثیف، بقیه تمیز اما از وقتی نمیپوشم همیشه در حال شستن شلوار و بلوزهامم چون میمالن به سطوح عمومی و از فکر به اینکه اون سطوح چقدر کثیفان حالم بد میشه. دفاعی ندارم، وسواس یه اختلاله، سالهاست که درمان نشده و نمیشه هم.
زنگ زدم برادرم یه موضوع کوچیکی رو بگم و قطع کنم ربع ساعت حرف زد. بعد یه کاری براش پیش اومد گفت من قطع میکنم الان دوباره میگیرمت گفتم نه نه من مزاحم نمیشم به کارت برس! از اون اصرار از من انکار. آخرش فهمید حوصله حرف زدن ندارم گفت باشه پس هیچی. چرا؟ چون همهاش غر و لند اقتصادی میکنه. به تخمم! ول کن مرد.
February 28, 2025 at 2:06 PM
زنگ زدم برادرم یه موضوع کوچیکی رو بگم و قطع کنم ربع ساعت حرف زد. بعد یه کاری براش پیش اومد گفت من قطع میکنم الان دوباره میگیرمت گفتم نه نه من مزاحم نمیشم به کارت برس! از اون اصرار از من انکار. آخرش فهمید حوصله حرف زدن ندارم گفت باشه پس هیچی. چرا؟ چون همهاش غر و لند اقتصادی میکنه. به تخمم! ول کن مرد.