Mariam
algernon.bsky.social
Mariam
@algernon.bsky.social
بچه‌های ایران یکی یکی اون ور وصل می‌شن اون ور و روایتاشونو از اون شبا می‌گن. به شجاعتشون و به ذهن باز و زیباشونو غبطه می‌خورم. چه طور می‌شه همیشه آدم عادی تو کوچه و خیابون، جلوتر از آدم کتابخوون و فعال اجتماعی /سیاسی و روشنفکر خونده‌ی فلان تشکل، ماجرا رو بهتر تبیین و تحلیل می‌کنه؟
January 23, 2026 at 1:25 AM
دم اونی که به دولینگو ایمیل زد که استرایک بچه‌های ایرلنو فریز کنه گرم. چند باز تو توییتر دیدم آدما از ایران خوشحال بودند بابتش. اون استرایک و اینا مهم نیست به نظرم. اون حسی که بهت بگه تنها نیستی و دلت گرم باشه ، مهمه. کاش ما هم یه کارایی ازمون برمی‌اومد. مثلا برا خونواده‌های آسیب دیده پول جمع کنیم.
January 23, 2026 at 12:59 AM
فامیلِ دیروز از ایران برگشته:
January 22, 2026 at 2:49 PM
اون وقتی که این رو نوشتم، فکر می‌کردم به اندازه کافی برای یه آدم عادی که دسترسی به داده‌های واقعی‌ نداره و فقط داره مشاهده می‌کنه و دنبال نشونه‌‌هاست، دارم پیچیده نگاه می‌کنم و لایه‌های مختلف بازی رو لحاظ کردم و آخوند تا ۲-۳ ماه بعد رفتنیه. الان می‌دونم که اشتباه جمع بندی کردم.
حس بویایی و چشاییمواز بین رفته و دنیا و ما فیها مزه پنبه می‌ده. الان که سرمم انگار توی آبه، گفتم بیام سریع یادداشت بذارم که اگه بازی بود، از رو شواهد و قرائن می‌شد گفت که آخوند تقریبا کارش تمومه ولی "ما" هم باختیم و ایران تموم شده.
January 21, 2026 at 12:44 PM
با آدم نزدیکم که پزشکه و اونده موقتن بیرون ایران، ده دیقه حرف زدم. تو شهر کوچیک ما یه نفر کشته شده، تو شهر همسایه‌ که خیلی بزرک نیست ۱۸ نفر تو بیمارستان ثبت شدن. مردم خود اون شهر جنازه‌هاشونو نیاوردن بیمارستان که شناسایی نشن. تو شهر خودش که بزرگتره تو یه بیمارستان هفتاد و خرده‌ایی.
January 14, 2026 at 10:47 PM
معترضای ICE که دارن به این یارو فحش می‌دن. همین جور آدمه که داره اضافه می‌شه. چه چیزا که تو این زندگی ندیدیم.
January 11, 2026 at 7:08 PM
از خواب منگ پا می‌شم و می‌گم فقط اگه بدونم زنده‌اند کافیه. بعد به اون هزار هزار نفری که کشته شدن فکر می‌کنم و منگ‌تر می‌شم. اون کاری که تاثیر واقعی داره چیه ما بکنیم؟‌تو تجمع‌ها عکس جوونامونو‌ بلند کنیم. غیر اون چی‌کار کنیم؟ یکی از خود ما بلند شه و یه چیزی درست کنیم برای‌ بعدش. یه سری تشکل فدرتید.
January 11, 2026 at 1:33 PM
آخرین پیامی که از آدمای ایرانم دارم خداحافظی قبل تظاهراته. بعدش دیگه هیچی نیست. شدیم باروت خیس خورده ته انبار. به جز تماشا، هیچی ازمون برنمی‌آد.
January 10, 2026 at 9:48 PM
از زیر لحاف و در حالی که همه‌ی مایعات بدنم از راه بینی و دهن و چشم خارج می‌شد، فاینال استرنجر تینگزو نگاه کردم و واقعا ناراضی نبودم. یعنی حالا این که همه سالم و روپا موندن و دارن نزد خدای خودشون روزی می‌خورن به کنار، برا من صحنه خوبش اونجایی بود که دافه دعوتشون می‌کنه به پارتی ولی اینا می‌رن دی ان دی.
January 2, 2026 at 11:36 AM
حس بویایی و چشاییمواز بین رفته و دنیا و ما فیها مزه پنبه می‌ده. الان که سرمم انگار توی آبه، گفتم بیام سریع یادداشت بذارم که اگه بازی بود، از رو شواهد و قرائن می‌شد گفت که آخوند تقریبا کارش تمومه ولی "ما" هم باختیم و ایران تموم شده.
January 1, 2026 at 2:29 AM
الان دیدم وینس زامپلا طراح بازیای بتلفیلد و کال آو دیوتی و اینا تصادف کرده و مرده. چه حیف.
December 23, 2025 at 5:42 PM
گفتم قبل این که استرنجر تینگر جدیدو شروع کنم، یه بار دیگه فصل چارو ببینم که کجا بودیم و چه خوب کردم چون هیچی از آخرش یادم نمونده. جمع بندی فصل چهارم که بینج واچ کردم اینه که یا این ادای دینی به کونگ‌فیوری بوده یا برعکس
youtu.be
December 23, 2025 at 4:45 PM
یه رفیقی پیدا کردم جدیدا، هر چی می‌خواد بگه خیلی مقدمه می‌گه. متوجه‌ام که احتمالا یه جاهایی و زیاد فهمیده نشده و تروماتایزده. گرفتاری بزرگسالی. حالا خودمم می‌افتم به دامش ها. همین توضیح زیاد ولی واسه من از شهوت کلام می‌آد.
December 23, 2025 at 4:38 PM
راننده مینی‌بوس دوره مدرسه آقا ثقفی خیلی خاطره تعریف می‌کرد.هربارم کلی شاخ و برگ جدید می‌داد.اینه که تمومی نداشت.اما یه خاطره‌شو یه بار تعریف کرد. یه بار یه لات و لوتی بی تقصیر اینو کتک می‌زنه.می‌برنشون کلانتری.اون جا ازش می‌پرسن که این یارو زده تشتکت کرده،شکایت مکایت چی‌داری؟
بعد یهو آقا ثقفی یه نگاهی کرد
December 21, 2025 at 9:58 AM
به رفیقم گفتم کتاب جدید پیمان اسماعیلی رو برام بیاره از ایران و خیلی کنجکاوم بخونمش. از فضای داستاناش خوشم می‌آد و هیچ وقت ناامیدم نکرده‌.
December 20, 2025 at 4:41 PM
چهار روزه می‌خوام ۴ تا خط کد بزنم ولی افتادم تو چرخه‌ی به "تعویق انداختن کامیابی"🫠
December 20, 2025 at 4:37 PM
چه قدر این عکسای ایپسین ناامید کننده‌است. حالا نه این که آدم غافلگیر شه ها. تو همین جمعای در پیت گودر مودرم می‌دیدی آدما برا این که تو حلقه‌ی معاشرت بمونن، با هر زباله‌ی متجاوزی حشر و نشر می‌کردن به صرف سلبریتی بودن یارو.
December 20, 2025 at 4:35 PM
در راستای بلوسک ساراجون که بردم یه کوچه‌ی دیگه، چند وقت پیشا با یه دوستم که خیلی دوسش دارم سر موضوع بچگی تو ایران حرفمون شد.خیلی بحث بدی بود (الکل و کم‌خوابی و ددلاین هم فرم بحثو خراب کرده بود).این بار که پیش دوست نوجوونیم بودم و یه کم از زندگیمو بلد بود و لازم نبود مقدمه بگم، براش تعریف کردم چی شده
December 20, 2025 at 4:22 PM
چنر روز پیش داشتیم حرف آینده‌ی بشرو می‌زدیم.کریستین استاد بزرگمون گفت سینگلاریتی و اینا اتفاق نمی‌افته و فقط رباتایی اختراع می‌کنیم که بتونن کون سالمندانا رو جمع کنه.چون پول و نیاز تو اونه‌. تنها اتفاق خوب آینده اینه که فیوژن می‌آد سر سفره. من واقعا غصه‌ام می‌شه از حذف هر دانشمند واقعیی.
MIT nuclear science professor Nuno Loureiro found shot dead in home in swanky Mass. neighborhood
Loureiro was found inside the Gibbs Street home by police responding to reports of a man shot around 8:30 p.m.
nypost.com
December 17, 2025 at 10:10 PM
خواب دیدم تو فرودگاهم و خواهرم اینا اومدن استقبالم.الف می‌گه مریم جون، بابا دیشب مرد. من هی فکر کردم اکه از در فرودگاه بیام بیرون،دیگه پدر ندارم ولی خیلی خوب و سرحال بودم تو خواب (رابطه‌ام با بابام خیلی خوبه و شخصبت رو کاغذشم با وجود همه‌ی نقایصش، همیشه تحسین می‌کنم).صبح هم که پا شدم، اصلا ناراحت نبودم.
December 17, 2025 at 11:41 AM
دیگه واقعا دلم می‌خواد یه منبری درباره کالیفرنیا و نوریپس و اینا برم. چون نگاهم خیلی نایو هست و هنوز بایاسد نیستم و فک می‌کنم بعدم می‌آم نگاه می‌کنم و می‌گم آخی‌، چه ساده‌دله ( ولی مشاهداتش واقیعه)‌
December 10, 2025 at 1:55 AM
پرواز اولم تاخیر داشت و برا پراوز دوم فقط ۱۲ دقیقه وقت داشتم.بعد در حالی که دوون دوون می‌رفتم سمت گیت مکس ویلینگو‌ دیدم که مثل یوزپلنگ داشت می‌دوید.دیگه منم همون فرمونو رفتم و با سرعت استاد شروع کردم به دویدن، ه دیقه بعد فقط خون سرفه نمی‌‌کردم.دیگه با بدبختی رسیدم و لیترالی در هواپیما رو پشت سرم بستن.
Max Welling - Wikipedia
en.wikipedia.org
December 10, 2025 at 1:51 AM
یه سر رفتم اینستاگرم، یه پستی دیدم که مارتیک آهنگ آهوی پرکرشمه رو از رو شعر شوهر آهو خرمند خونده. یکی زیرش کامنت گذاشته که حالا شوهرم اسم منو "مشتری ست L" ذخیره کرده تو گوشیش، چون اولین بار، وقتی رفتم مغازه‌اش مبل بخرم همو دیدیم. الان بچه‌مون دیگه راه می‌ره، این هنوز اسممو‌ عوض نکرده🤣
December 8, 2025 at 5:39 AM
دلم می‌خواست بچه‌سال و دامبلدور بودم و می‌تونستم فک کنم یه روزی ایرانمونو از اینا پس می‌گیریم.
December 8, 2025 at 4:26 AM
سخنران امروز ملانی میچل ان‌قد تپق زده و ان‌قد وسط حرفاش یادش رفته که چی‌ داره می‌گه که فک کردم تو آینه شفاف دارم به بهترین روزم نگاه می‌کنم👀
December 4, 2025 at 11:08 PM